مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
عاقبت جان به لبِ صبر رسانـدند علی پایِ آن قـول که دادند، نمـانـدنـد عـلی! واقعاً مردم این شهر نمک نـشـناساند! جایِ جـبران به دلت داغ نـشاندند علی اُجرت آن همه چاهی که تو کندی این بود!؟ قطرهای آب به اصغـر نرسـانـدند علی پسرت را تـهِ گـودال کـشـیـدند به زور دخـتـرت را سـرِبـازار کـشانـدنـد علی کودکانی که عسل خوردۀ دستت بودند بر تنِ بی کـفـنـش اسب دوانـدنـد عـلی |